X
تبلیغات
رایتل
گاهی ... - حرف دل
محفل دل های بی ریا
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
گاهی ...

                 گاهی

                                      چه ساده می توان

                                                                            مهربانی کرد ...

 


(0 لایک)
نظرات (18)
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 21:27
پائیز سرشار از شعور و معرفت است . تاکه احساس میکند . هوا قدری رو به سردی میگذارد . معرفت را به کمال رسونده و لباس خودش را از تن در آورده و آنرا روی زمین میگستراند تا نکند زمین سرما بخورد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه توصیف زیبایی ... ممنون سمانه جان
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 22:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 23:50
مهربانی را اگر قسمت کنیم
من یقین دارم به ما هم می رسد
آدمی گر ایستد بر بام عشق
دست هایش تا خدا هم می رسد

سلام مهسا جون
تصویر اتخابی خیلی نازه
پاسخ:
سلام گلی
ممنون
دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 23:51
سلام آبجی عزیزم خوبی؟
چطوری؟ چه خبرا ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گلم. ممنون از لطفت. ببخشید کم سر می زنم بهت یکم سرم شلوغ بود
سه‌شنبه 9 مهر 1392 ساعت 12:06
چه عروسک خوشگلی

دوسش دارم
سلام مهسا جونی
پاسخ:
سلام عزیزم
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سه‌شنبه 9 مهر 1392 ساعت 12:56
سلام.... بله دقیقا و گاهی ما چه ساده از این مهربانی ها میگذریم........
---------------
پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی رنگ خودش, بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر !
همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!


سروده دکتر مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.

وای ممنونم از شعری که نوشتین. معرکه بود
چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 07:43
واااااای سلام آجی مرسی دستت هم درد نکنه کلی برام راهنمایی کردی و کارام روبراه شد بوووووس مهسا آجی من خودمو بکشم؟//من این عروسک و میخوامممممممممممممممممممممم چقده نازه....یه پست کوچولو هم دارم مطلب هست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گلم کاری نکردم که بابا، خدا رو شکر بلاگفا درست شد
آره من خودمم عاااااااااااااااااااااشق این عروسکه شدم
چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 08:26
انسانها؛ در دو صورت چهره ی واقعی خودشان را نشان میدهند:

اول آنکه بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند

یا اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند . . .
پاسخ:
احسنت! عالی بود و عین واقعیت
چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 11:47
سلام آبحی !

امیدوارم خوب باشی !

این زمونه همه دنبال کارهای سختن ... کسی به فکره انجام کارای ساده نیست ...

خدا همه رو راه راست بیاره انشاا... !

پست تلنگر داری بود ... مرسی آبجی !
پاسخ:
سلام. الحمدلله خوب و خوش و سلامتم
اوهوم ... متاسفانه همینطوره
انشاالله
خواهش می کنم. شما نمی خواین آپ کنین؟ حیفه وبلاگتون خیلی خوب بود، تعطیلش نکنین
چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 15:46
سلام مهسا جونی....
چ عروسک نایسی..........
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
آره خیلی خوجله!
چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 19:36
اگر اخلاص باشد همه چیز هست

سلام بروزم و منتظر نظرات زیباتون هستم
یاحق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله، احسنت
سلام. ممنون انشاالله خدمت می رسم
پنج‌شنبه 11 مهر 1392 ساعت 16:54
بله... واقعا
پاسخ:
ممنون
جمعه 12 مهر 1392 ساعت 18:29
در دل ، دردیست از تو پنهان که مپرس

تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حال و در چنین تنگدلی

جا کرده محبت تو چندان که مپرس
پاسخ:
جمعه 12 مهر 1392 ساعت 19:08
خیلی ساده تر از اونی که بشه فکرش رو بکنی
فقط با گفتن دوستت دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله ... احسنت
جمعه 12 مهر 1392 ساعت 19:56
آره ساده میشه... ولی گاهی مهربونی رو به بهونه های مختلف از عزیزانمون دریغ می کنیم
پاسخ:
متاسفانه همینطوره ...
شنبه 13 مهر 1392 ساعت 00:51
♦ چرا غمگینی ♦

چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها !
خیال می‌کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی !
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه، وصل ممکن نیست
همیشه فاصله‌ای هست
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله‌ای هست
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله‌هاست
صدای فاصله‌هایی که
غرق ابهامند..

++ آپ ـم.. خوشحال میشم سر بزنی بم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شعر یبایی بود، ممنون
ایشالا خدمت می رسم
شنبه 13 مهر 1392 ساعت 11:11
شرمنده ام خانم شما باران ندارید ؟
در خود پلاسیدم شما گلدان ندارید؟

این قدر بد اخمید پس لبخندتان کو؟
جز این نگاه سرد یخبندان ندارید؟

گیرم که ما زشتیم این آغازمان نیست
...باشد شما زیبا ولی پایان ندارید؟

خانم چرا وقتی که می بینید ما را
در ذهنتان تصویری از انسان ندارید؟

البته می بخشید اما مطمئنید
مخلوط با ایمانتان شیطان ندارید؟

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 12:05
سسسسسسلام
من که پسسسسسسرم اما این عروسک خیلی قشنگه من میخوامش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام! آره انصافا نازه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد