X
تبلیغات
رایتل
منِ رویایی - حرف دل
محفل دل های بی ریا
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
منِ رویایی

گاهی باید رفت

باید دور شد

باید خودت را بگذاری و بروی چند قدم آن طرف تر

خوب به خودت نگاه کنی

این تویی؟

همان توی رویایی؟

همان که سالها آرزویش را داشتی؟

به آرزوهایت رسیده ای؟

پیر شده ای یا جوانی؟

اصلا خودت را می شناسی؟؟؟

 

من تنها

 

(2 لایک)
نظرات (23)
شنبه 2 شهریور 1392 ساعت 22:49
سلام عزیزم خوبی؟
ایشالا یه روز میای شیراز آجی...
خودت بچه ی کجایی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آبجی گل
ایشالا. من زنجانی ام
شنبه 2 شهریور 1392 ساعت 23:27
من اینجا بس دلم تنگ است .
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است .
بیا ره توشه برداریم ،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم ،
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست .
سوی بهرام ، این جاوید خون آشام ،
سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم ،
که می زد جام شومش را به جام حافظ و خیام ،
و می رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی ،
و کنون می زند با ساغر مک نیس یا نیما
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما :
سوی اینها و آنها نیست .

به سوی پهندشت بی خداوندی ست .
که با هر جنبش نبضم ،
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند .

بهل کاین آسمان پاک
چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرشان کیست ؟
و یا سود و ثمرشان چیست ؟
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم .

به سوی سرزمینهایی که دیدارش بسان شعله ی آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار
نه این خونی که دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار...

چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلب من ، این غرفه ی با پرده های تار
و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور :

- « کسی اینجاست ؟
هلا ! من با شمایم ، های ! ... می پرسم کسی اینجاست ؟
کسی اینجا پیام آورد ؟
نگاهی ، یا که لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟ »

و می بیند صدایی نیست ،نور آشنایی نیست ،
حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست .
صدایی نیست ، الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ ،
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ .

وز آن سو می رود بیرون ، به سوی غرفه ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازه ی آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است - از اعطای درویشی که می خواند :
« جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهادکش فریاد »
وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها

پس از گشتی کسالت بار ،
- بدان سان - باز می پرسد سر اندر غرفه ای با پرده های تار :
« کسی اینجاست ؟ »
و می بیند همان شمع و همان نجواست
که می گوید : « بمان اینجا »
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده ی مهجور :
« خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟ »
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم

کجا ؟ هر جا که پیش آید
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر

کجا ؟ هر جا که پیش آید
به آنجایی که می گویند
چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید :
« چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید ؟ »

به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده ست
که مرگش نیز- چون مرگ تاراس بولبا-
نه چون مرگ من و تو ، مرگ پاک دیگری بوده ست

کجا ؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن ، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عمر با تازیانه ی شوم و بی رحم خشایرشا
زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا
به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من
به زنده ی تو ، به مرده ی من

بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ندروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده ست
که چونین پاک و پاکیزه ست
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
که باد شرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام

بیا ای خسته خاطر دوست !

ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به ... عالی بود
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 00:01
منم تا حالا نیومدم زنجان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زنجان مثل شیراز نیست! جاهای دیدنی اش کمه. ولی ایشالا یه روز میای
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 00:05
ناهید نوری میگه:

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثالِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا
شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را
مساوی تر از سهم من آفرید





و پاسخ دندان شکن نادر جدیدی :

به‌نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید
جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد
به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌درخت
و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات
نشسته مداوم تو را در کمین

امتیاز: 0 0
پاسخ:
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 00:37
کاملا درسته مهسا
گاها باید ببینیم کجا وایسادیم!
اگه از اهدافمون دور شدیم یه تجدید نظری تو انتخاب مسیری که انتخاب کردیم بکنیم.
پاسخ:
اوهوم ... گاهی این تجدید نظر کردن شجاعت زیادی میخواد!
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 07:49
خودمونیماااااااااااا
مبلاگت خیلی خوشکله خدایی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنووووووووووووووووووون!
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 07:50
سسسسسسسلام
بدو بیا وبم که سوپرایز دارم برات بدوووووووووو[گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. اومدم!
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 09:15
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام مهساجونم....خوووووووووووووووووبی آجی جونم؟ نمیدونی چقد دلم برات تنگ شده بودهاااااااااااا....کلی پیش امام رضا برات دعا کردم و از طرفت زیارت هم رفتم...جات خاااااااالی بود عزیزم...ممنون که من نبودم تو بودی...خخخخ
پاسخ:
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام آبجی گل خودم. وای خوش به سعادتت، زیارت قبول!
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 09:48
وااااااااااااااااای مهساااااااا دقیقاً!

امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوهوم ...
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 09:52
از شعر زیبای سهیل ممنون!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره شعر زیبایی بود!
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 10:11
فک کنم بشناسم

سلام
پاسخ:
سلام. خدا رو شکر!
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 10:33
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
پاسخ:
عالی بود. ممنون
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 10:52
هرکس جای من بود می برید؛
اما من هنوز میدوزم؛
چشم امید به راه را می گویم...


..............
+منتظر حضور همیشگیتون هستم
یاحق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون. حتما میام
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 11:02
شعری که اقای سهیل نوشتن مال اخوان ثالثه
منم این شعر رو دوست دارم
پاسخ:
آره خیلی زیباست
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 11:07
راستی مهسا با حرفت کاملا موافقم
تغییر مسیر زندگی شجاعت می خواد و همه از پسش بر نمیان!
پاسخ:
اوهوم ، منم همین نظرو دارم
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 11:40
سلام
با عیادت از جانبازان بیمارستان ساسان آپــــــم
منتظر حضور ونظرات زیبای شما عزیزان هستم
یاعلی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. انشاالله خدمت می رسم
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 12:51
سلام اجی ...

آپم، متن ات هم فوق العده به دلم نشست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. حتما خدمت می رسم.
ممنونم از لطفت
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 14:16
سلام
آره بخدا باید گاهی رفت باید دور بشی تا یه چیزهایی درست بشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. اوهوم ...
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 15:05
سلام علیکم . خسته نباشید . خدا قوت
خیلی ممنون که به ما سر زدید و نظر دادید . خیلی لطف دارید . بازم به ما سر بزنید . اگه تمایل دارید تا مطالب وب حقیر برای دوستانتون هم ارسال بشه ، آدرس ایمیل دوستانتون رو به حقیر بدید تا ان شا الله افراد بیشتری از این مطالب استفاده کنن. منتظر شما هستم . مطالبی رو هم که گذاشتید خیلی خیلی خوب بود . خدا خیرتون بده . فعلا یا مهدی
http://torkaman.blogsky.com
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. ممنون
یکشنبه 3 شهریور 1392 ساعت 21:01
البته منظورم شعر اولش بود شعر دومش مزخرف بود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 4 شهریور 1392 ساعت 13:29
من خودمو با دو هفته پیش مقایسه کردم دیدم خیلی بچه بدی شدم!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانننننننننننننننننننننننننننننننننننن.
سوده جون شکا یکی از بهترین نوجوونایی هستی که من تا حالا دیدم. خدا انشاالله برای پدر و مادرت حفظت کنه
چهارشنبه 6 شهریور 1392 ساعت 02:52
سلام مهندس جان
تازه با وبلاگت آشنا شدم
در جواب شعر سهیل:

خرد تا به زنان میرسد
نامش مکر میشود
و مکر تا به مردان برسد
نام عقل میگیرد

موفق باشی مهسایم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.
خوش اومدی، امیدوارم بیشتر ببینمت
احسنت، جواب دندان شکنی بود
پنج‌شنبه 7 شهریور 1392 ساعت 22:59
اصلا خودت را می شناسی...

ای وای من...

امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد